→ بازگشت به پایگاه رشدتنهایی در مهاجرت

تنهایی یکشنبه‌ها: وقتی شهر جدید هنوز خانه نشده

فاطمه روحانی۱۲ آبان ۱۴۰۵ · ۱ دقیقه مطالعه

یکشنبه‌ها در کشوری غریب، حال و هوای عجیبی دارند. در طول هفته، آن‌قدر درگیر کار، درس و دویدن برای هماهنگ شدن با محیط جدید هستیم که اصلاً فرصت نمی‌کنیم به دلتنگی‌هایمان فکر کنیم. اما

  یکشنبه‌ها در کشوری غریب، حال و هوای عجیبی دارند.

 در طول هفته، آن‌قدر درگیر کار، درس و دویدن برای هماهنگ شدن با محیط جدید هستیم که اصلاً فرصت نمی‌کنیم به دلتنگی‌هایمان فکر کنیم. اما وقتی صبح یکشنبه می‌رسد و شهر ناگهان در سکوت فرو می‌رود، این توقف بی‌مقدمه، جای خالی خیلی چیزها را به یادمان می‌آورد. تازه آن‌وقت است که با تمام وجود حس می‌کنیم این خیابان‌های تمیز و زیبا، هنوز برایمان «خانه» نشده‌اند.

خانه فقط یک سقف و چهار دیوار نیست؛ 

خانه یعنی جایی که با آن پیوند خورده‌ایم و در هر گوشه‌اش خاطره‌ای داریم. در ماه‌های اول مهاجرت، شهر جدید برای ما فقط یک نقشه است برای مسیریابی. کافه‌ها چهره‌های آشنایی برایمان ندارند و در هیچ خیابانی، یاد روزهای گذشته نمی‌افتیم. در این روزهای تعطیل، ذهن ما ناخودآگاه این سکوت سنگین را با صدای خنده، دورهمی‌های خانوادگی و شلوغی‌های روزهای تعطیل در شهر خودمان مقایسه می‌کند. به همین دلیل است که تحمل تنهاییِ این یک روز، گاهی از سخت‌ترین کارهای هفته هم دشوارتر می‌شود.

نیازی نیست با این حس غریبی بجنگیم یا به زور بخواهیم روزمان را شلوغ کنیم تا از افکارمان فرار کنیم. 

قدم اول این است که به خودمان زمان بدهیم و بپذیریم که خو گرفتن با یک محیط جدید، یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. برای اینکه این شهر غریبه رنگ و بوی خانه بگیرد، می‌توانیم عادت‌های کوچک و دلنشینی برای آخر هفته‌هایمان بسازیم؛ مثلاً هر یکشنبه در یک خیابان مشخص قدم بزنیم، یک گوشه دنج برای نوشیدن چای پیدا کنیم، یا فقط در پارک بنشینیم و جریان زندگی آدم‌ها را تماشا کنیم. همین کارهای ساده و تکراری، کم‌کم خاطرات جدیدی برایمان می‌سازند و کوچه پس‌کوچه‌های این شهر را آرام‌آرام به فضایی گرم، امن و آشنا تبدیل می‌کنند.