→ بازگشت به پایگاه رشدسوگ و فقدان

سوگِ ناتمام: وقتی «تحمل سختی»، به پنهان‌ترین شکلِ دلتنگی برای عزیزانمان تبدیل می‌شود.

فاطمه روحانی۱۲ آبان ۱۴۰۵ · ۲ دقیقه مطالعه

مهاجرت فقط عوض کردن آدرس خانه نیست؛ گاهی شبیه این است که جسم به کشوری جدید منتقل شده، اما روان در کوچه‌های شهر مادری جا مانده است. از آنجا که در روند مهاجرت، غالباً فرصت یا شرایطی

  مهاجرت فقط عوض کردن آدرس خانه نیست؛

 گاهی شبیه این است که جسم به کشوری جدید منتقل شده، اما روان در کوچه‌های شهر مادری جا مانده است. از آنجا که در روند مهاجرت، غالباً فرصت یا شرایطی برای یک خداحافظیِ عمیق با زندگی قبلی و عزیزان فراهم نمی‌شود، ذهن درگیر یک «پرونده‌ی باز و ناتمام» باقی می‌ماند. به همین دلیل است که فرد در محیطی تازه از خواب بیدار می‌شود، اما بخش زیادی از تمرکز و حواسش در دیروز و در وطن متوقف شده است.
دلیل اینکه گروهی از مهاجران در دلِ امنیت احساس آرامش نمی‌کنند، درگیری با نوعی «عذاب وجدانِ پنهان» است. وقتی خانواده و دوستان در داخل کشور با چالش‌های اقتصادی یا فشارهای متفاوتِ زندگی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنند، یک صدای درونی به فرد می‌گوید که شاد بودن و لذت بردن از زندگی در محیطِ جدید، چندان منصفانه نیست و نوعی نادیده گرفتنِ شرایطِ آن‌ها تلقی می‌شود. در این وضعیت، فرد ناخودآگاه تصور می‌کند که اگر در غربت به خود سخت بگیرد و شادکامی را از خود دریغ کند، وفاداری‌اش را به عزیزانش حفظ کرده است. در واقع، تحمل رنج و محرومیت به روشی پنهان برای همراهی با آن‌ها و پر کردن جای خالی‌شان تبدیل می‌شود.
برای عبور از این کشمکش درونی، نادیده گرفتنِ احساسات یا تکیه بر مثبت‌اندیشیِ ظاهری معمولاً کمک‌کننده نیست. به نظر می‌رسد التیامِ این تعارض نیازمند نگاهی متفاوت و ملایم‌تر به درون است:

پذیرش تناقض‌های درونی: 

شاید قدم اول این باشد که به این دوگانگیِ احساسی حق داده شود. روانِ انسان این ظرفیت را دارد که همزمان عمیقاً دلتنگ ریشه‌ها باشد و از شرایطی که مسیر رفتن را ناگزیر کرد، آزرده باشد. به رسمیت شناختنِ این تناقض‌ها، معمولاً راهکار بهتری نسبت به سرکوب آن‌هاست.

خداحافظی نمادین: 

از آنجا که در دنیای واقعی فرصتی برای یک پایان‌بندیِ عاطفی با گذشته وجود نداشته، خلق یک مسیرِ نمادین و شخصی می‌تواند تسکین‌دهنده باشد. کارهایی مانند نوشتنِ حرف‌های ناگفته در یک نامه، یا اختصاص دادنِ زمانی در خلوت برای احترام گذاشتن به آنچه پشت سر گذاشته شده، می‌تواند به آرامش ذهن و عبور از این توقف کمک کند.

بازنگری در معنای وفاداری:

 یادآوری این موضوع می‌تواند رهایی‌بخش باشد که متوقف کردنِ جریانِ زندگی و شادی در مقصد، تغییری در چالش‌های عزیزانِ بازمانده ایجاد نمی‌کند و باری از دوش آن‌ها برنمی‌دارد. شاید التیامِ واقعی از نقطه‌ای آغاز شود که فرد به جای احساس گناه از شرایطِ باثباتِ خود، این موقعیت را بپذیرد و تلاش کند با ساختن یک زندگیِ هدفمند و آرام، دلیلی برای دلگرمیِ همان عزیزانی باشد که نگرانشان است.